Welcome Guest Login or Signup
LIVE CHAT | INSTANT MESSENGER | BOOKMARK
| LANGUAGE:
 
Need Help? Contact Admin

Ashena
PROFILE   GALLERY   BLOGS   GUESTBOOK   FRIENDS   FAVORITES   VIDEOS  
 


Viewing 1 - 9 out of 65 Blogs.


Page:  1 | 2 | 3 | 4 | 5 | Next >  Last >>


آزادی
Posted On 07/20/2008 06:37:58

به من می گویند :

اگر برده ای را خفته دیدی بیدارش مکن شاید خواب آزادی را می بیند.

و من به آنها می گویم :

اگر برده ای را خفته دیدید بیدارش کنید و آزادی را برایش توصیف کنید .


یک جمله و هزار معنی
Posted On 07/20/2008 06:32:10

وقتي که ميگويي دوستت دارم اول روي اين جمله فکر کن شايد نوري را روشن کني که خاموش کردن آن به خاموش شدن او ختم شود


MoTher Day
Posted On 07/12/2008 08:57:18

روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری! روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای آينده تو ،دلواپسی! روز مادر يعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بيداری ! روز مادر يعنی بهانه  بوسيدن خستگی دستهايی که عمری به پای باليدن تو چروک شد روز مادر يعنی بهانه در آغوش کشيدن  او که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود روز مادر يعنی باز هم بهانه مادر را گرفتن


شعله سوزنده عشق
Posted On 07/12/2008 08:41:35

باز در چهره خاموش خیال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
 
حسرت بوسه هستی سوزت
باز من ماندم و یک مشت هوس
باز من ماندم و یک مشت امید
یاد آن پرتو سوزنده عشق
 
که ز چشمت به دل من تابید
باز در خلوت من دست خیال
صورت شاد ترا نقش نمود
بر لبانت هوس مستی ریخت
در نگاهت عطش طوفان بود
یاد آن شب که ترا دیدم و گفت
 
دل من با دلت افسانه عشق
چشم من دید در آن چشم سیاه
نگهی تشنه و دیوانه عشق
یاد آن بوسه که هنگام وداع
بر لبم شعله حسرت افروخت
 
یاد آن خنده بیرنگ و خموش
 
که سراپای وجودم را سوخت
رفتی و در دل من ماند به جای
عشقی آلوده به نومیدی و درد
نگهی گمشده در پرده اشک
حسرتی یخ زده در خنده سرد
آه اگر باز بسویم آیی
دیگر از کف ندهم آسانت
ترسم این شعله سوزنده عشق
آخر آتش فکند بر جانت


Jok
Posted On 07/06/2008 02:19:14

به طرف میگن پترس کی بود؟

میگه یه دهقان فداکار بود که وقتی گرگ به گوسفنداش حمله کرد رفت زیر تانک و انگشتش را کرد تو چشمهای راننده ی قطار


دختران رودخانه
Posted On 07/06/2008 02:11:04

دختران رودخانه

 

کنار رود، خرامان دو نو الهه راز

دو کبک. نه ، دو کبوتر. دو فاخته، نه دو باز

دو شعله از شب غزنی دو ماه از فرخار

دو سرو قد مهاجر، بدون اذن وجواز

دو نو غزال رمیده ز پای  بند امیر

هلاک فتنه محمود و مکرهای ایاز

نشانده روی بر آب و فشانده موی به باد

"که گفته اند نکویی کن و در آب انداز"

وزیده در تن جنگل دویده در رگ رود

دو موج، گاه فرود  و دو موج، گاه فراز

هوا ز وسوسه ی نور و نغمه در تب و تاب

و رود غرق خیالات راه دور و دراز

*

و بعد... بوی نهیب پلنگ جاری شد

و باد در دل جنگل فتاد در تک و تاز

دو ماه، مضطرب از رودخانه برگشتند

دو پای واقعه خیز و دو چشم حادثه ساز

 

زکیه گفت: رقیه ! رفیق من دیدی؟

به شانه های درختان نشان نیش گراز!

بلی خدای من! این دشت و کوه ایمن نیست

کجاست فرصت عشوه کجاست فرصت ناز؟

به دختران برسان، کوه و دشت پرخطر است

بگو به گوش حلیمه برین کرانه متاز

ببر به خنده ی نسرین که عمر گل کوتاست

بگو به عشوه زهرا به چشم شاهد باز

به حامده به خدیجه  به آفتاب بلند

به چارسوی زمین تا به باد غنچه نواز...

که آب در جگر رودخانه می خشکد

به گوش قله ی سنگین نمی رسد آواز

*

رسید فاطمه از گرد راه، غرق خیال

دو دست شاخه ی گردو دو دیده تیر انداز

دواند چشم به هرسو که قبله پیدا نیست

من از کدام دیارم ز بلخ یا شیراز؟

گل نخست من از هند بوی یار شنید؟

و یا زدامن تبت چشیده این آواز؟

به خنده گفت معلم: عزیز! دل خوش دار

حقیقتی تو همه قبله های خلق مجاز

دو چشم مست تو کعبه است با هزار دلیل

و ابروان تو بیشک کرانه های حجاز

*

رحیمه چمبره ی رودخانه را طی کرد

تمام تن شده غمزه تمام دل غماز

گرفت دامن زهرا که راه خانه کجاست؟

چقدر فاصله دارد خدای بنده نواز؟

بگو که عشق چه رنگ است فعل وسوسه چیست؟

به شرع می شود آیا به عشوه خواند نماز؟

که می کشد تن ما را به خنده بر لب جوی

که می برد دل ما را به گریه سمت نیاز

که داده است به ما چشمهای شیر شکار؟

که داده است به ما آهوانه سوز و گداز؟

چرا بشر به درخت و پرنده قانع نیست

کجاست نقطه ی پایان این حکومت آز؟

اعوذ بالله از این درد و داغ بی انجام

اعوذ بالله از این فتنه های بی اغاز

*

وحیده، پای درختی به ذکر قد قامت

به شکل حضرت بودا به غمزه های دراز

به رنگ حضرت مریم به روزه های سکوت

چو عکس ماه که در آب می کند پرواز

*

حلیمه، گوشه ی ابرو در آب کج کرده:

که گور هرچه غم اینک به عاشقی پرداز

خجسته رود خوشا این سلوک بی پایان

دریغ سنگ شدن بر کنار این در باز

POEM BY:ABOTALEB MOZAFARI

Tags: POEM


Atash na An....
Posted On 06/28/2008 05:54:29
آتش نه آن است که پر پروانه بسوزد
آتش آن است که دل را به عشق بروزد

Tags: عشقlove


Ya fatemeh zahra (a.s)
Posted On 05/20/2008 08:39:45
یاد پهلویش ، نمازم را شکست
فرصت راز و نیازم را ، شکست

ّّخنده بازار
Posted On 05/18/2008 03:31:30

يه مرده به رفيقش ميگه : ببين، من هر وقت با زنم دعوا مي كنم، هميشه حرف آخر رو من مي زنم و اون هيچي نميگه. رفيقش ميگه : بابا دمت گرم ، كارت خيلي درسته، حالا اون حرف آخر چيه؟ ميگم: "غلط كردم

-----

Tags: Funny




Page:  1 | 2 | 3 | 4 | 5 | Next >  Last >>



*** AfghanUnited ***