عشق ان نیست
دیوارش شوی
سر سپاری و تکرارش شوی
عشق ان است بیمارش شوی
دل سپاری و دلدارش
شوی

پنداشتی که کوره سوزان عشق من
دور از نگاه گرم تو خاموش می شود ؟
پنداشتی که یاد تو این یاد دلنواز
از تنگنای سینه فراموش می شود؟
تو رفته ای که بی من تنها سفر کنی
من مانده ام که بی تو شبها سفر کنم
تو رفته ای که عشق من از سر بدر کنی
من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم

آدم کسی که دوس داره همیشه اذیت می کنه
اما خودش فکر می کنه داره محبت می کنه

گفتی که خوشبخت نمی شه هر کی خیانت بکنه
گفتی توی عشق خوبه که آدم حسادت بکنه

یادت می یاد یکی دو بار با همدیگه تنها شدیم
برای چند دقیقه ای فارغ از این دنیا شدیم

از حسودی نمی تونم دست خدا بسپارمت
می خوام یه بار از ته قلب بازم بگی دوست دارمت

یه چیزی رو خیلی دارم اما به هیچکس نمی دم
عشق تو اِ .... اینقدر دارم که تو دلم جا نمی شه

هیچکی به چشمم نم یاد چه کم بیاد و چه زیاد
قدّ تو هیچکی عزیزم واسم تو دنیا نمی شه
اون دو سه تا نامه ی تو هنوز تو مخمل دله
آسمونم که خم بشه نامه ی تو تا نمی شه
ماهو تو چشمای تو از بس که زلاله می شه دید
چشمای هیچکی مث تو اینجوری گیرا نمیشه

یه وقتایی عاشقی ام واسه آدم دردسره
امّا بذار بگم آدم عاشق نباشه بدتره
آدم اگه عاشق باشه یکی همیشه باهاشه
من عاشقم تو عاشقی عاشق که تنها نمیشه

چشم من از درویت هم ارغوانی هم تر است
منتظر مانده بیایی طفلکی خوش باور است
من کجا و تو کجا چه روزگار مبهمی است
فکر و ذکرم پیش تو فکر تو جای دیگر است