
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
روز و شب خوابم نمی آید به چشم غم پرست
بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع

نفرين به اون کسايي که
روي دلا پا مي
ذارن
تا که مي بينن عاشقي ميرن و
تنهات مي ذارن
نفرين به آدمايي که تو سينه
ها دل
ندارن
عاشق عاشق کشين ، رحم و مروت
ندارن



چندیست که بیمار وفایت شده ام
در بستر غم چشم به راهت شده ام
این را تو بدان اگر بمیرم روزی
مسئول تویی که من فدایت شده ام

زندگی هنگامه فریادهاست
سرگذشتی در گذشت یادهاست
زندگی تکرار جان فرسودن است
رنج ما تاوان انسان بودن است




رفتی ندیدی که چه محشر کردم
با
اشک تمام کوچه را تردیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد
وابستگیم را به تو باور کردم


بازیچه دست یار بودن عشق
است
در پنجه غم شکار بودن
عشق است
در محکمه ای که یار قاضی
باشد
محکوم طناب دار
بودن عشق است






دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است
شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل
است
کوه را با
آن بزرگی می توان هموار کرد
حرف ناهموار را هموار کردن مشکل
است

خوبرویان جهان رحم
ندارد دلشان
باید از جان بگذرد هرکه شود عاشقشان
روز اول که سرشتند از گل پیکرشان
سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان

بعد از تو دگر هستی ما
پا نگرفت
بعد از تو کسی در دل ما
جا نگرفت
در کلبه تنهایی خود
پوسیدیم
بعد از تو کسی سراغ ما
را نگرفت


ای
آنکه ز خاک تیره ،آبم دادی
هر لحظه که خواندمت،جوابم دادی
با لطف هوای مهر،سبزم کردی
در آتش سرخ عشق،تابم دادی

چه میشود که به چشمان من نگاه کنی ؟
به قدر نیم نگاهی تو هم گناه کنی !

ترسم که شبی در غم جان گاه بمیرم
در بستر دل باشم با آه بمیرم
آن لحظه آخر که اجل گفت بمیرم
ای کاش تو را
ببینم و آنگاه بمیرم

امشب دل من گرفته و غمگین است<?xml:namespace prefix = o /><o:p></o:p>
این بغض همیشگی من سنگین
است<o:p></o:p>
شب سرد وزمین و آسمان مهتاب
است<o:p></o:p>
این دل به هوای دیدنت بی تاب
است
<o:p></o:p>
در مكتب ما
رسم فراموشي نيست
در مسلك ما عشق هم آغوشي
نيست
مهر تو اگر به هستي ما افتاد
هر گز به سرش فكر فراموشي نیست
.
جز گریه شب یار دگر نیست مرا
جز دوری تو غم
دگر نیست مرا
خواهم که
به جانبه تو پرواز کنم
اما چه کنم که بال و پر باز کنم 
دلم می خواهد دلسوز تو باشم
چراغو شمع جان سوز تو باشم
دلم می خواهد در همان شبهای
مهتاب
همان ماه دل افروز تو
باشم

جزعشق و
وفا گـناه ما چیست؟ بگـو
از مِهرِ
نگـاه و روی ماه تو چـرا
برقی به شب
سیـاه ما نـیست؟ بگـو

نگاهم یاد باران کرده امشب
مرا سر در گریبان کرده امشب
غم و فریاد من از
این و آن نیست
دلم یاد رفیقان کرده امشب
خواهم كه به
زير قدمت زار بميرم
هرچند كني
زنده دگر بار بميرم <o:p> </o:p>
من طا قت
ناديدن روي تو ندارم <o:p></o:p>
<o:p> </o:p>
مپسند
كه در حسرت ديدار
بميرم



گفتی شتاب رفتن من از برای
توست
آهسته تر برو که دلم زیر پای
توست..

غم عشق تو مرا
کشت بیا خاکم کن
تویی بهترین ترانه واسه دل سپردن من
<o:p></o:p> تو نباشی من میمیرم تو یه جونی تو تن من


کاش می شد بار دیگر سرنوشت از سر نوشت
کاش می شد هر چه
هست بر دفتر خوبی نوشت
کاش می شد از قلمهایی که بر عالم رواست
با محبت با وفا با مهربانیها نوشت
کاش می شداشتباه هرگز نبودش در جهان
داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت
کاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود
کاین همه ای کاشها بر دفتر دلها نوشت

A friend is some one,
Who listens and cares.
A friend is someone,
Who’s always there.
When you are sad,
Friend will dry your tears.
When you are scared,
Friend will comfort your tears.
Oh! My dear…
I'm glad that I can
call you a friend.
Thank you for being a friend.